از دوردست نوای آرامی میاید
من مشتاق رفتن
و در بند گران این بار خاکی گرفتار
می اندیشم ای کاش ....
و ای کاش است
پژواک دستانی راز آلود
که بسویم دراز شده
و مرا به عرش میخواند
و.......
گل باتلاق دهانم را میبندد
از دوردست نوای آرامی میاید
من مشتاق رفتن
و در بند گران این بار خاکی گرفتار
می اندیشم ای کاش ....
و ای کاش است
پژواک دستانی راز آلود
که بسویم دراز شده
و مرا به عرش میخواند
و.......
گل باتلاق دهانم را میبندد
این کاری که دستمه یک سایته توی یکی از شهر های اطراف . گیر کار اینه که ما خودمون دفتر فنی داریم ولی این دفتر فنی یک مسوولی داره که ماشاالله هزار ما... خودش تنهایی باید همه کارها رو انجام بده . به من گفتن بیا کمک اینا بکن تا کارشون سریعتر انجام بشه .
من هم از صبح نشستم پشت کامپیوتر و نهایتش اتود اولیه رو ارائه دادم . بعدش هم خوشم اومد ( یعنی خر شدم ) و یک آلترناتیو دیگه هم کار کردم .
بعدش بردم روی میز گذاشتم و با حسن نیت کامل گفتم ببینید اگه اشکالی داره رفعش کنیم .
آخر وقت گفت بیا یک چند تا مورد هست که راجع بهش باید صحبت کنیم . دیدم طرح نازنینم رو گرفته خط خطی کرده و همه جاش علامت سوال گذاشته . خواستم بگم اگه فکر میکنی طرح خودت بهتره که شما یک فکری بکن . میبینم بابا اصلا توی این باغها نیست . ترسم از اینه که فکر کنه میخوام جاشو بگیرم که ترس پربیراهی نست توی این سازمان از این برنامه ها زیاده پس حق بهش میدم که طرح منو زیر سوال ببره تا سر جاش باقی بمونه .
بقیه اش مثل هر روز بود ... ببینم میتونم یک قسمتی از حرفهامو بنویسم یا نه ...باید ادامه داد و قضاوت نکرد .....
یا حق
بی نشون و سر به مهرم مثل راز !
تو که با غریبه آشناتری
من و این زخم شکفته رو بساز !
تن تشنه مثل خورشید ......
بی سرزمین تر از باد
کولی تر از ترانه
بی پرده مثل فریاد
همسفره جنونم ...
پابند شام آخر
یاغی ترین ستاره
در این شب شناور ....