خب فرض کنید یک معاون پشتیبانی هست که شما نمیشناسیدش . کارتون هم بهش نمیافته . فقط اسمشو میدونید و اونم فقط میدونه شما یکی از کارمندای اون اداره اید . یک روز سر یک اتفاق پای شما به جلسه ای باز میشه که اتفاقا تو دفتر این آقا برگذار میشه .
باز از سر اتفاق جا گیر شما نمیاد میشنید ته میز طوری که چشمتون تو چشم این آقای معاونه .. شانس بدش اینه که یک جا که دارن نا حق میگن نمیتونی جلو زبونتو بگیری و یک سخنرانی ۵ دقیقه ای هم در باب مسایل پروژه ها میکنی .
خراب کردی عزیزم . معاون پشتیبانی یک بحث فرعی شروع میکنه بعدش میرسه به اینکه نظر شما چیه ؟ اسم شریفتون ؟
بعله جانم .. حالا دیگه معاون اسمت رو هم میدونه . بعد جلسه هم با رئیست چند کلمه ای حرف میزنه ممکنه راجع به تو باشه
ولی این بد ماجرا نیست ... شما فرداش باز هم یک جلسه دیگه دارین راجع به یک موضوع دیگه . بازم شانس نمیاری و سر جای قبلی میشینی ..
ایندفعه هول برت میداره .. چرا که فکر میکنی داره همه اش تو رو نگاه میکنه .. میبینی که هی از بغل دستی تو نظر میخواد و تو هم آخرین حماقت رو مرتکب میشی و بازم نظر میدی
بقیه اش خیلی سریع اتفاق میافته یک مسوول هماهنگی و یکی میخوان که دنبال همه کار ها بدوه . یک گروه تشویقی و یک میلیون هم وعده پاداش روشه .. هی دور میزنه و هی دور میزنه و یکدفعه که رای گیری میشه و تو رو بعنوان فرد مناسب برای این کارا معاون پیشنهاد میده و .....
حالا خر بیار و باقالی بار کن ....شما باید برای سازمان در عرض ۱۰ روز دویست و چهل میلیون تومان درآمد کسب کنی .....
برو آقاجان ....