به علت تعمیرات

تا اطلاع ثانوی

تعطیل است !

قربان شما

 

توضیح : عکس تزئینی است و عکاس هم منوچهر سابق نیست ولی دوربین منوچهر سابق است !

این وبلاگ به علت تعمیرات نابهنگام تا اطلاع ثانوی

تعطیل میباشد !

مریخ حمله میکند

                                             مریخ حمله میکند  

 

اگر با واقع بینی با مثاله احتمال حمله امریکا به ایران توجه کنیم متاسفانه بر اساس نشانه های موجود درصد این احتمال عدد کمی نخواهد بود . از طرفی در صورت هر گونه حمله نظامی به ایران تغییرات اتفاق افتاده در زندگی روزمره شهروندان ایرانی دچار تحولات عمیقی خواهد گردید و تربه جنگ 8 ساله نشان داد که  نتایج اقدامات نظامی ممکن است تا سالها در همه جوانب زندگی مردم تاثیر گذار باشد . این نوشته سعی در بررسی آنچه که اتفاق خواهد افتاد در قالب سناریوی حمله نظامی میباشد .

پیش از حمله :

معمولا در ارتشهایی که بصورت حرفه ای اداره میشوند ( چون ارتش امریکا )  وجود یک سزباز بعنوان ارزشمند ترین جنگ افزار مورد مطالعه قرار میگیرد و حفاظت از سرباز و همینطور حفاظت از کسانی که به نحوی در نبرد دخیل هستند ( چون مردم امریکا ) بعنوان یک اصل پذیرفته شده میباشد . سالها قبل از قلم یک ژنرال امریکایی خواندم بهترین سرباز دشمن سربازی است که حاضر است در راه یک آرمان و بدون حصول نتیجه خاص خود را به کشتن دهد . این سرباز هدفی سهل برای نیروهای امریکایی است .

لذا در وحله اول اقداماتی که کشور مورد تهاجم در صورت احساس خطر انجام خواهد داد مورد توجه و خنثی سازی قرار میگیرد .

اما ایران به چه صورتی از خود دفاع خواهد کرد ؟ پاسخ به این سوال دارای دو وجه مستقیم و غیر مستقیم است . در وجه مستقیم این احتمال وجود دارد که نیرو های نظامی ایران بعد از حمله به عکس العمل شدید دست بزنند که احتمالا شامل حمله به کشتی های امریکایی در خلیج فارس بوسیله موشکهای زمین به دریا (کرم ابریشم ) و حمله موشکی  به پایگاههای زمینی امریکا در عراق و کشور های حوزه خلیج فارس بوسیله موشکهای سری شهاب و در نهایت پاتک به نیروهای در حال پیشروی امریکا در خاک ایران ( در صورت حمله زمینی ) با تجهیزات موجود در نیروهای تدافعی .

و وجه غیر مستقیم آن شامل حمله گروههای چریکی و شهادت طلب در خاک امریکا و یا کشور های دیگر به نیروهای نظامی این کشور و یا شهروندان جهت ایجاد افکار متضاد در عموم مردم و یا احساس عدم امنیت نظامیان امریکایی در همه جای دنیا .

پس علاوه بر اصل حمله بر نقاط مورد نظر به منظور رسیدن به اهداف خاص بر اصل جلوگیری از حمله متقابل هم توسط تئوریسین های نظامی امریکایی مورد تاکید میشود .

نظر به اینکه تجهیز کردن عوامل غیر مستقیم خیلی بیش از جمع آوری نیرو جهت حمله مستقیم زمان و هزینه میطلبد اولین نشانه های جنگ را در همین مورد میتوان جستجو کرد .

پس از یازدهم سپتامبر فشار بر اف بی آی جهت جلوگیری از حملات  داخل خاک امریکا بسیار بیشتر شده است . بطوری که کنترل بدنی در فرودگاهها که زمانی اقدامی توهین آمیز تلقی میشد امروزه بعنوان یک اصل پذیرفته شده است . کنترل شدید بر اشخاصی که از مرزهای کشور میگذرند نیز بیشتر شده و احتمالا با نزدیکتر شدن ساعت صفر ( زمان حمله ) شدید تر نیز خواهد شد . کما اینکه به قطع قبل از رسیدن زمان مذکور احتمالا کلیه خارجی هایی که دارای زندگی مشکوکی هستند یا اخراج شده و یا بشدت تحت نظر خواهند بود .

از طرف دیگر فشار آوردن به شریکهای استراتژیک ایران نیز در دستور کار خواهد بود . این روند اکنون هم آغاز شده بطوری که حزب الله لبنان از نظر سیاسی در وضعیت خوبی قرار ندارد و کنترل فلسطین هم بزودی از دست حماس خارج خواهد شد و عراقی ها  هم مسرانه خروج ایرانیان را از مملکتشان خواستارند . رئیس جمهور ونزوئلا هم از برنامه های فردا صبح خود اطلاع چندانی ندارد .افقانستان از فرصتهای از دست رفته ایران و چین و روسیه معامله گرانی هستند که در این بازار به سود خود بیشتر توجه دارند .لذا  با کمال تاسف میبینییم که آثار اولیه شروع جنگ در این قسمت از معادله مشهود است .

 

وجه دوم معادله به روش حمله نیروهای امریکایی برمیگردد یعنی قبل از اینکه ایران درصدد پاسخ به ضربه وارده بر آید به عوامل باز دارنده چنان حمله شود که صدمات پاتک نیرو های ایرانی به حداقل ممکن کاهش یابد . افزایش تجمع نیرو های حمله کننده در مرزهای ایران و حجم نقل و انتقالات نظامی و تغییر آرایش نیروها بر طبق نقشه میتواند هشداری برای آغاز حمله باشد .

 

ساعت صفر

 

نظر به اینکه ایران در منطقه خلور میانه دارای نقش اصلی در موازنه سیاسی میباشد به احتمال قوی از بین رفتن دولت موجود در ایران و قدرت گرفتن دولتهای متوسط منطقه در حالی که ثبات سیاسی در برخی کشور ها بشدت نا متعادل است  خیلی ناگوار تر از وجود عنصری با تمامیت ارزی کامل ولیکن بدون قدرت نظامی تهدید کننده باشد لذا من فکر میکنم نوع حمله نه به شیوه عراق که به قصد بر اندازی نظام بود بلکه به روش حمله به یوگوسلاوی بر پایه بمبارانهای سنگین تاسیسات نظامی و اتمی و همچنین هدفهایی است که به لحاظ اقتصادی به ارکان دولت فشار وارد کرده و آنرا مجبور به پذیرفتن شرایط آتش بس میکند باشد .از طرفی وسعت خاک ایران و منسجم بودن نیروهای مردمی حتی پس از اشغال کامل شرایط را برای مهاجمان بسیار مشکلتر از عراق خواهد نمود .

در این روش نیروی زمینی جز بمنزله دفاع در برابر هجوم احتمالی نیروهای ایرانی به پایگاههای منطقه ای امریکا بکار گرفته نخواهد شد . این روش با تضاد با شیوه های جنگ هشت ساله باعث خواهد شد تا اصل مقاومت در برابر مهاجمان به قدری کمرنگ شود که احساسات ملی پس از گذر هیجانات اولیه در مقابل تهاجم خواستار توقف آن و پذیرفتن شرایط صلح شود . همچنین طولانی شدن مدت نبرد باعث ایجاد عادت و در نهایت پذیرفتن وضعیت موجود در ایران خواهد شد لذا حمله با فشار بسیار زیاد و در زمان کوتاه حداکثر دو و یا سه ماهه خواهد بود .

بنابر این در صورت افزایش احتمال حمله شاهد نقل مکان نیروی عظیم هوایی شامل جنگ افزارهایی با قدرت تخریب زیاد که طیف وسیعی از هواپیما ها و هلیکوپتر ها و کشتی های جنگی پشتیبانی و همچنین نیروهای خدماتی در منطقه خواهیم بود گرچه امروزه هم تعداد این نیروها در منطقه کم نیستند .

 

دقیقه صفر

 

پایگاههای مورد استفاده در حمله بیشتر همان پایگاههایی هستند که در جنگ عراق به کار گرفته شده اند با این تفاوت که احتمالا از عراق جهت پشتیبانی حمله استفاده خواهد شد . این پایگاهها شامل ناوهای هواپیمابر که در خلیج فارس شانورند و پایگاههای موجود در عربستان و کویت و قطر خواهند بود .

 

ثانیه صفر

 

احتمال زیاد لحظه شروع حمله در شب و در ساعاتی است که کمترین آمادگی در نیروهای مدافع وجود دارد . حمله با شلیک تعداد زیادی موشک دقیق کروز آغاز خواهدشد و در دقایق اولیه حمله اهداف حمله که شامل نیروهای بازدارنده . رادار ها و تخهیزات ارتباطی و همچنین اهدافی که ممکن است در طول نبرد تغییر مکان دهند ( چون سکو های متحرک موشک سری شهاب ) خواهد بود . در این مرحله ممکن است از بمب افکن های ضد رادار ب 2 و اف 117 که میتوانند در سکوت مطلق اهداف حساس را مورد حمله قرار دهند نیز استفاده شود .

پس از سپری شدن دقایق اولیه هجوم هوایی بوسیله هلی کوپتر ها و هواپیماهای با قابلیت پرواز در ارتفاع پایین جهت ایجاد یک تونل امن در خطوط دفاعی ساحلی ایران آغاز میشود و پس از 2 ساعت و با از بین بردن سکوهای پرتاب موشک زمین به هوا که شامل موشکهای هاگ و سام و رولاند میشوند و توپ های دفاع هوایی در محدوده تونل امن  شاهد پرواز هزاران هواپیما در خاک ایران به قصد نابود سازی تمامی اهداف نظامی و تاسیسات زیربنایی کشور میباشند خواهیم بود . این اهداف میتواند شامل کلیه سایتهای مرتبط به انرژی هسته ای . نیروهای نظامی و تجهیزات آنها و مراکز تجمع ارتش و فرودگاههای نظامی و غیر نظامی در سطح کشور و همچنین کلیه تجهیزات مخابراتی که احتمالا صدا و سیما جهت از بین بردن ارتباط نیرو ها با هم . کارخانه های ساخت تجهیزات با استفاده نظامی یا دوگانه . پل ها و جاده های ارتباطی . نیرو گاههای تولید برق و اهداف دیگر باشد .

اما این بمبارانها هر چقدر که دقیق هم باشند بقطع تلفات غیر نظامی بسیاری به همراه خواهد داشت . این تلفات لزوما از حمله مستقیم نخواهد بود . قطع برق باعث قطع گاز و آب خواهد شد که خود فاجعه ای بزرگ است و از بین رفتن راههای ارتباطی رساندن سوخت و غذا به شهر ها را مشکل خواهد نمود و امکانات بهداشتی نایاب و خدمات شهری قطع خواهد شد .

در نهایت شرایط سخت نبرد از یکطرف و فشار اجتماعی وارد بر دولت باعث چرخش سیاسی در کشور و پذیرش خواسته ها خواهد شد مگر اینکه با استفاده از تمهیداتی بتوان تا مدت بیش از 6 ماه ثبات اقتصادی را پایدار نگه داشت و با آماده بودن در برابر شرایط نامساعد و جدی گرفتن اقدامات مهاجمین و با تشکیل ستادهای زیرزمینی و سرسختی نشان دادن در برابر پیشامد ها و اصل حمله در زمان دفاع و با وارد آوردن ضربات در خارج از مرزها چون نابود کردن تجهیزات نظامی امریکا پیش از رسیدن به منطقه مدت زمان هجوم را بقدری افزایش داد که هزینه های شرایط جنگی برای امریکا بیش از توان این کشور در ادامه جنگ شود که اتفاقا دور از دسترس نیست .

 

اما چه باید کرد ؟

 

من فکر میکنم باز هم بهترین راه استفاده از ابزارهای دیپلماتیک و اجتناب از ایجاد شرایط جنگی در منطقه و همچنین ایجاد ارتباط با کانالهایی که میتوانند به توقف جنگ احتمالی و یا پیشگیری از آن بیانجامد است . چنانکه تا سالها قبل گرچه ایران رو به اتمی بودن پیش میرفت اما وجود اروپا بعنوان عنصر بازدارنده تا سالهای اخیر توانست از حمله نظامی پیشگیری کند .

اما اگر جنگ شروع شد چه باید کرد ؟ بهترین گزینه در زیر نظر گرفتن تحولات منطقه و تعیین کردن دقیق ثانیه صفر و حمله پیشگیرانه در ساعات قبل از حمله میباشد چرا که آرایش نیروهای مهاجم در آن لحظات بسیار آسیب پذیر بوده و هر گونه اقدام نظامی میتواند بسیار مخرب باشد . اما وجه بین المللی کشور در این گزینه بشدت مخدوش و باعث همدلی کشورهای دنیا با آمریکاییان و چه بسا حضور نیروهای چند ملیتی در بین سربازان امریکایی گردد .از طرفی این احتمال وجود دارد که حمله پیشگیرانه نه تنها باعث ایجاد صدمه جدی بر پیکر مهاجمین نشود بلکه به لو رفتن آنچه که هدف نبوده و کارکرد دفاعی دارد نیز بیانجامد .

گزینه دوم باز هم به اصل هوشیاری نیروهای ایران تاکید دارد . ایجاد نیروهای مهاجم در قالب حمله در ساعات اولیه نبرد و استفاده از حجم سنگین جنگ افزارهای پرتابی با دقت بالا به سمت کشتی ها و پایگاههای امریکایی واز درگیر شدن در هوا با هشدارهای به موقع و از ناموفق کردن موج اول حمله و کشاندن جنگ به محدوده خلیج فارس میباشد که این گزینه هم نیاز به هوشیاری مداوم و تجهیزات نظامی بسیار زیاد شامل هواپیما ها و موشکهای پیشرفته و سلاح های ضد هواپیما میباشد .

 

نتیجه گیری :

 

تاثیر هر گونه جنگی در ایران خارج از تلفات احتمالی باعث عقب رفتن اقتصاد ملی بمدت حداقل 20 سال خواهد شد لذا بنظر من غرور ملی آنقدر ها هم ارزش هزینه به این سنگینی را ندارد پس در هر حال یک سیاست هوشمندانه در جهان میتواند از جنگ جلوگیری کند .

از نقطه ضعفهای بزرگ ما حرف زدن زیاد بدون بالا بردن توانایی هاست .سربازان وظیفه که پایین ترین رده  ارتش غیر حرفه ای ما را تشکیل میدهند بیشتر به فکر امریه گرفتن و فرار کردن از شرایط نظامی گری بوده و بخش کادری این ارتش هم با اصول دفاع درجنگهای مدرن نا آشناست . دیگر فتح کردن یک تپه با ایجاد مانورهای خاص نظامی و یا دفاع عددی رزمندگان در سنگر های طویل در قرن بیست و یکم اهمیت خود را از دست داده است و برعکس برتری هوایی در کل مدت نبرد و چگونگی ایجاد یک جنگ شهری و یا روشهای اختفا و حفاظت از امکانات و استفاده بجا از آنها در طول جنگ اهمیت بسیاری یافته است . از خاطر نبریم که حریف در نظر دارد طول نبرد بسیار کوتاه و نتیجه آن فوری باشد .

در کشوری که تخصص دانشجویانش در مسابقات روباتیک دنیا ثابت شده و یا قدرت نرم افزاری محققان در زمینه های مختلف با استفاده از زمان مناسب میتواند به ساخت تجهیزاتی بیانجامد که قدرت پدافندی کشور را افزایش دهد و رفع نقص عدم توانایی با خریداری کردن آنها از کشورهای دارای تکنولوژی در نهایت به خلق شگفتی در قرن بیست و یکم می انجامد .

 

گفتم من که به این قصد اومدم ...بهتره برم .

اول بردم باران رو یک جای خوب جا دادم . بعدش برگشتم از پشت میدون شهرداری انداختم و سلانه سلانه از توی بازار تجریش رفتم به سمت امامزاده صالح . قبل بازار چند تا مغازه آش فروشی بود . اولی رو که رد کردم اراده ام دم دومی شکست و پریدم تو ...

خونه وضو گرفته بودم ولی ویرم گرفت که اینجا هم وضو بگیرم و خلاصه اب که توی سرما به صورتم خورد یک جورایی سر حال اومدم .

رفتم داخل و نشستم اون ته مه ها . ردیفهای جلو داشتن دعای کمیل میخوندن 

منم که دلم خیلی گرفته بود و از شما چه پنهون رفته بودم پیش خدا یک کم شکایت کنم . که شنیدم طرف میگه . آخه بی انصافا . اون که بهتون زندگی میده و روزی تونو کف دستتون میزاره . اونی که دوستتون داره و هر وقت ازش یاد نمیکنید از یادش نمیره شما رو . آخه به چه رویی ازش تقاضا کنیم وقتی از داده هاش تشکر نکردیم .... وقتی به یادش نیستیم و وقتی که بهش بی اعتنا هستیم و اصلا یادمون رفته از کجا اومدیم ...

دیدم راست میگه . اصلا زبونم به هیچ گفتنی نمیره . وقتی که طرف دعای العفو ..العفو رو شروع کرد منم مونده بودم چیکار کنم ....

دو رکعت نماز شکر خوندم و بلند شدم ... چندتا ضربه به در زدم و گفتم تو شاهد باش و زدم بیرون .

توی راه انقدر فکرم مشغول بود که توی خیابون محسنی با ۱۰۰ کیلومتر در ساعت از روی یکی از این دست انداز های مخصوص عابر پیاده پریدم . .باران هیچی نگفت ولی خودم خیلی ناراحت شدم .  پیش خودم گفتم عجبا .. رفتیم شاکی باشیم خودمونو محکوم کردن ....

 

 

در خیابانهای سرد

جفت ها پیوسته با تردید

یکدگر را ترک میگویند

در خیابانهای سرد شب

جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست ....

من پشیمان نیستم

قلب من گویی در آنسوی زمان جاریست

زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد

و گل قاصد که بر دریاچه ها باد میراند

آه مرا تکرار خواهد کرد .....

 

( در خیابانهای سرد شب - فروغ فرخ زاد - مجموعه تولدی دیگر )

برای دلی که گرفت چند تا شمع روشن کنم خوبه ؟

کوههای سپید

صداي راديو با روياهايش در آميخت ....مسافرين محترم در بزرگراه تصادفي رخ داده ... چشمانش را باز كرد . در ميان انبوه اتومبيلهاي متوقف چهره دختر بچه اي كه سر از پنجره بيرون آورده بود توجه اش را جلب كرد .. دخترك برايش دست تكان داد .... لبخندي بر لبانش نشست و او هم به نشان آشنايي دستي تكان داد .

-         مهندس بيداري ؟

-         آره ..تصادف شده ؟

راننده به ماشينهاي اطراف اشاره كرد و گفت :

-         اگه زودتر گفته بودن از يك راه ديگه ميرفتيم ...الان 10 دقيقه است اينجا معطليم

تصادف منظره خوشايندي نداشت . به شيشه خرد شده برگه اي چسبيده بود كه نشان ميداد اتومبيل عمري كمتر از يك ماه دارد ... جوانك دراز به دراز وسط اتوبان خوابيده بود اما خوشبختانه زنده بود . از اتومبيل جز آهن پاره اي نمانده بود و فقط از آرم صندوق عقب تشخيص داد ...

-         تركيب جوون و سي دي و 206 ....

-         مهندس اينا فكر نميكنن خودشون به جهنم .. ميزنن يكي ديگه رو ميكشن ؟

جوابي نداشت .... ديگر منظره تصادف برايش عادي شده بود ...جزئي از زندگي ...حتي مرگ هم ... گاهي فكر ميكرد كه اين جاده روزي جان خودش را هم خواهد گرفت ....

سعي كرد دوباره بخوابد . حقوق كم كار دولتي مجبورش كرده بود كه براي گذران زندگي تا ديروقت در شركتهاي خصوصي كار كند ...نهايت در اول ماه قسط ها و قرض هايي كه كمرش را ميشكستند ....خواب به چشمانش نيامد . به گذر منظره پاييزي از كنار پنجره نگاه كرد ... سي كيلومتر فاصله شهر تا كارگاه مملو از مناظري بود كه از تنوع زيادي برخوردار بودند . . . درختان . . . كوههاي سفيد ... و دشت حاصلخيز ....و خانه هايي كه چراغهايشان رنگ زندگي داشت .

طبق معمول ورودش به كارگاه ساختماني با استقبال گرمي مواجه شد . . . مهندس ناظر و رئيس كارگاه و دستياران با شنيدن صداي اتومبيل جلوي درب ايستاده بودند . اين كارگاه را بخاطر يك چيز خيلي دوست داشت .... در افق ديد روستاي زيبايي در دامنه كوه قرار داشت كه در هر فصل به رنگي در مي آمد .

دفتر گرم و يك چاي داغ اندك اثر خواب را از سرش پراند و پس از تعارفات معمول شروع به كنترل و بررسي وضعيت كردند .

مدتي بود سعي ميكرد تا جاي ممكن اشتباهاتي كه در گذشته توسط طراحان و مجريان اتفاق افتاده بود را با اعمال نظارت قوي برطرف كند . در روزهاي اول سعي كرده بود نقشه هاي ساختماني را به تمام و كمال مطالعه كند و اكنون ثمره زحمت چند ماهه اش را ميديد . . . با اينحال ميدانست پيمانكار با معاون بخش روابط خوبي دارد . اصلا شش ماه ماندنش در اين پروژه خيلي برايش عجيب بود . گاهي فكر ميكرد حتما يك كاسه اي ....

-  مهندس ناهار رو بريم بيرون بخوريم ...بعد از ظهر از كارگاه بازديد ميكنيم

احساس خوشايندي نداشت .. فكر ميكرد كه شايد مشاور تقاضايي دارد ...با اينحال ياد آوري ناهار افتضاح دفعه قبل در كارگاه برايش چاره اي جز قبول نگذاشت . . . حدسش درست بود :

-         يك اتفاقي افتاده ... ديروز يكي از كارگر ها از روي داربست افتاد پايين

-         چي ...؟ چرا ؟ ....

-         اين طرف تازه اومده بوده ... بعدش ارتفاعي نبود كه ...

-         زنده است ؟ كجاست ؟

-         آره مهندس ... با آمبولانس فرستاديمش شهر ... فكر كنم كمرش شكسته ....بي چاره از 3 متري افتاد ...

ناهار كوفت شده بود . . . . وقتي صورتش را آب زد فهميد اين اتفاق را از ذهنش هيچ آبي نخواهد شست ... خدا خدا ميكرد كه وضع به بدي كه فكر ميكرد نباشد ... يك بار ديگر به آدرس بيماستان نگاه كرد ... لازم بود به چند نفر تلفن بزند .

 

-         تموم هزينه ها بعهده پيمانكاره ... چرا ناراحتي ؟

-         ببريتش به اين بيمارستان ... هماهنگي كردم كه سريع بستري بشه .... بگيد مريض دكتر .... زود باشيد .

حالا خيالش راحت تر شده بود . شب وقت بيمارستان رفتن نداشت . اصلا دلش را هم نداشت  .بايد قدري شتاب ميكرد . براي همين ناهار را به سرعت تمام كردند و به كارگاه برگشتند .

 

طبق معمول به بتن ريزي بلوكهاي انتهايي سر زد .... نتوانست خودش را كنترل كند و مهندس ناظر را سرزنش كرد كه به كار شتاب نميدهد . . .

بلوكهاي وسطي در مرحله ديواركشي بودند . اشتباه مسلم طراح در قرارگيري سرويس سالن اجتماعات حالا كه ساخته شده بود بيشتر به چشم ميامد .. بلافاصله دستور تخريب داد و بر روي كاغذ طرحي كشيد و به دست ناظر داد .

در بلوكهاي جلويي تقريبا كار شتاب خوبي داشت . بزودي در هر واحد نقلي اين آپارتمانها مردماني زندگي خواهد كرد كه صداي شاديشان اين ديوارهاي به ظاهر مرده را زنده خواهند كرد و در قسمتي از زندگيشان شريك خواهند شد . خانواده هايي هستند كه بالاخره طعم سقفي بالاي سر داشتن را خواهند چشيد .

در بلوك آخر دربها را كار گذاشته بودند . ولي درب يك از واحد ها قفل بود ...

-         اين يكي رو باز كن ببينم

رئيس كارگاه مهندس جواني بود كه شبها هم در كارگاه ميخوابيد . مرد جوان اخلاق پسنديده اي داشت و گويا فقط بخاطر اينكه حاضر بود تمام وقت در پروژه باشد مسووليت به اين سنگيني را داشت . با اينحال وقتي كه من و من كرد ....

-         نكنه دختر صاحب خونه لخته ؟ ... زود باش ببينم ...

-         مهندس كليد رو گم كرديم

-         مهم نيست ... درب رو با پيچ گوشتي بشكنيد .

-         مهندس در خراب ميشه ...

-         ميگم بشكنش !

مهندس جوان به هواي آوردن پيچ گوشتي از پله ها پايين رفت و وقتي كه فكر كرد ديده نميشود كليد را از جيبش در آورد و برگشت . غافل از اينكه از پنجره حركاتش ديده ميشد .

- اينم كليد ...دست  اوستا گچ كار بود  

درب را باز كرد و خود عقب ايستاد . منهدس وارد شد ولي بقيه بيرون ايستادند . . .

تمام اتاقها را گشت . چيز غير عادي نبود . جز اينكه اين واحد گچ سفيد نشده رها شده بود .حتي اثر اقامت كارگران هم به چشم نميخود ... با اينحال وقتي بارديگر محو منظره زيباي كوههاي سفيد  و دهكده اي شد كه در دوردست و بر دامنه كوهي قرار داشت ، متوجه سوز و سرمايي گرديد كه از پنجره بدون شيشه به داخل ميوزيد . برگشت كه از ساختمان خارج شود كه ناگهان در كمد ديواري پرنده سياهرنگي را ديد كه به طرز وحشتناكي آماده حمله بنظر ميرسيد . از ترس قدمي به عقب برداشت و وقتي كلاغ خشمگين بالهاش را بست متوجه شد كه در گوشه كمد لانه اي قرار دارد و جوجه كلاغي از درون آن پيداست .

ميدانست نزديك شدن به كلاغ ماده در اين مواقع بسيار خطرناك است . سعي كرد كه زياد نزديك نشود و به آهستگي از كنار كمد ديواري رد شد و بيرون آمد .

چهره رئيس كارگاه هراسان بنظر ميامد . .

-         درب رو ببند . چند تا ديگه سفيد كاري نشده داري

-         تو اين بلوك هيچي ولي بلوك بغلي يكي دو تا مونده ..

-         با اين وضعيت كه اين زمستون هم نميرسيد ....

خوشش ميامد خجالت مرد جوان را نگاه كند . انگار خودش بود كه سالها جوانتر شده بود و روبروي كافرما ايستاده بود و .... وقتي مهندس سرش را پايين انداخت لبخندي زد و به سمت دفتر راه افتاد .

وقتي دفتر رسيدند دستهاي همگي يخ كرده بود . وقتي دور بخاري جمع شدند و شروع به گرم كردن خودشان كردند قدري از حالت رسميشان بيرون آمدند و صرف چاي و شيريني و ماجراي همسر مردي كه از داربست افتاده بود .... بيچاره سر كارگر چه كتكي خورده بود !

 

وقتي كه ميرفت احساس كرد همگي نفس راحتي ميكشند . قبل از حركت مدير كارگاه را به كناري كشيد

-         اين واحد هايي كه سفيد كاريشون تموم نشده ....

-         مهندس قول ميدم زود .....

-         نذاشتي حرفمو تموم كنم . اكيپ سفيد كارتو بذار يك بلوك ديگه .. ميخوام اين كار آخرين عمليات كارگاه باشه ....با خود فكر كرد :  شايد تا آخر زمستان جوجه كلاغ از سرما مرده باشد و يا شايد اين سرپناه ....

-         مهندس .... گفتي چي ؟

راننده اتومبيل را روشن كرد و فرصتي داد تا از ميان گرد و غبار برخاسته يكبار ديگر افق دوردست را نگاهي بياندازد سپس با سرعت زياد حركت كرد . هيچ دوست نداشت كه به اين سرعت به زندگي بعد از وقت كاري برسد . فكر ميكرد از دوردست صداي ناله اي بگوش ميرسد كه او را متهم به نداشتن تعهد اخلاقي ، به بي عاطفگي و به تنهايي محكوم ميكند دوست داشت اين جاده هيچگاه انتها نداشته باشد و مقصدي و غرو بي و خانه اي نباشد . صداي راديو طبق معمول چزئيات ترافيك را با صداي بلند اعلام ميكرد ولي حتي اين صدا  هم نتوانست جلوي سنگيني پلكهايش را بگيرد....

 

نقل از آرشیو وبلاگ امیر حسین . این داستانشو خیلی دوست دارم

 

خوب بازم رسید دیگه . . . حالا خارج از مسخره بازی ها و حال و هول بعضی ها قبول کنید آدم وارد یک حس دیگه میشه .

نمیدونم این بوی اسفند و گلاب و برنج و قیمه که توی هوا میپیچه و یا حسین و یا حسین و یا حسین ....

این یا حسین ها همه اش بهانه است . ما ها گمشده مون چیز دیگه اس و دلمون پیش یار دیگه است .

ای خدا . ما که روی سیاه داریم ... اگه بغض هم گلومونو میگیره یاد توییم و بس ..اینها همه اش بهانه است . .