فیلم گوست داگ اثر جیم جارموش رو از هر ده نفر که دیدن دو نفر هم پیدا نمیشن که خوششون اومده باشه . گرچه فیلم گفتار خیلی ساده و با اشارات و وهم انگیزی داره که شاید به مذاق ایرانی جماعت خوش بیاد اما همین چهار تا مفهوم ساده بخاطر ساختاری که بیننده رو به جهت فکر کردن به کار وادار میکنه تماشا گر سطحی رو پس میزنه

روایت خیلی ساده است . آدمکشی حرفه ای که مرام سامورایی رو برای خودش انتخاب کرده و توسط رهبر یک گروه گانگستری که مریدشه جهت قتل هدایت میشه تا جایی که گروه هم از این مرد میترسن و دستور قتل اون رو به مرشد سامورایی مدرن ما میدن . در نهایت مرد به دست مرشد و مراد خود کشته میشه و ...

این فیلم رو من خیلی دوست دارم . یک جور حکایت تنهایی آدمیه که با این مردم و در کنار این مردم زندگی میکنه ولی فقط سایه اونه که حضور داره و برای فقط یک بچه و یک بستنی فروشه که این سایه شخصیتی داره که خارج از اون چیزیه که حرفه اشه

اما یک چیزی که دفعه اول که من این فیلم رو دیدم بنظرم درهم و بی ربط آمد موسیقی فیلم بود . گرچه هنر پیشه نقش اول سیاه پوسته و انتخاب یک ریتم رپ برای این فیلم نامربوط بنظر نمیاد. اما تکیه بر این موسیقی حتی در فیلم بصورت مستقیم ( مرد همیشه سی دی موسیقی را به همراه داره و توی هر ماشینی که میدزده میزاره ) دلیل خاصی داره .

بار اول که فیلم رو در تلویزیون دیدم فکر کردم نا پیوستگی موسیقی علتش به سانسور های ایرانی ربط داره . اما دفعه آخر که فیلم رو دیدم فکر کردم شاید اشتباه میکنم .

میدونستم که توی آرشیو موزیک فیلم دارمش ... مجددا که گوش دادم متوجه اشتباه خودم شدم . .

موسیقی کاملا برازنده فیلم و حالتی از سازهای کوبه ای به روش نواخت ژاپنی و در نقاطی با همراهی جاز و پرکاشن کاری میکنه که بفهمی داری چیزی رو گوش میدی که برای هر قسمتش فکر شده .

گوش کردن به موسیقی فیلم درک بالا و تمرین خیلی زیادی میخواد . مهم تر از اون که فیلم رو دیده باشی . یادم میاد بار اول با علی فارسی در دانشکده در اینباره و درباره موسیقی فیلم جنگ ستارگان بحث کردیم . چطور میشه یک اثر موسیقی ساخت که مستقل از اصل فیلم باشه ولی در کنار اون هم مفهوم داشته باشه ....

و منوچهر سابق

به پیش میتازد