کنار ایستگاهی ایستاده ایم !

وتو چشم در راه مرد دیگری هستی !

من این را میدانم .....چمدانت را میاورم !

................................

...............................

میدانم این نامه ها که برای تو مینویسم

چیزی جز آینه نیستند !

آینه هایی که غرور خود را در آنها مینگری !

با اینهمه من چمدان عشق تو را حمل میکنم

و خجالت میکشم از سیلی زدن به زنی

که در چمدان سفیدش

زیبا ترین روزهای مرا میبرد

 

شعر از نزار قبانی -

یک عکس خوب هم براش انتخاب کرده بودم ولی دارم ویندوز رو پیاده میکنم برای همین فتوشاپ رو پاک کرده بودم ...ایشالا بعدا برمیگردم