کنار ایستگاهی ایستاده ایم !
وتو چشم در راه مرد دیگری هستی !
من این را میدانم .....چمدانت را میاورم !
................................
...............................
میدانم این نامه ها که برای تو مینویسم
چیزی جز آینه نیستند !
آینه هایی که غرور خود را در آنها مینگری !
با اینهمه من چمدان عشق تو را حمل میکنم
و خجالت میکشم از سیلی زدن به زنی
که در چمدان سفیدش
زیبا ترین روزهای مرا میبرد
شعر از نزار قبانی -
یک عکس خوب هم براش انتخاب کرده بودم ولی دارم ویندوز رو پیاده میکنم برای همین فتوشاپ رو پاک کرده بودم ...ایشالا بعدا برمیگردم
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۵ ساعت 18:41 توسط منوچهرسابق
|