من در انتظار شنیدن کلامی هستم
که از برای من نیست و مراناشنیدنیست . . .
دوستت دارم را میگویم
من در انتظار دیدار در خیابانی هستم
که سرشار از حس تنهایی من است و هماغوشی تو
بوسه را میگویم
من در انتظارم ....که شبها بگذرد و روزها به توالی رسد
شاید که تو را لبخند بر لب بینم ...هرچند دست در دست دیگری ...
آری
روزی خواهی آمد
از کوچه های باران
با دوستت دارم ها و بوسه ها و لبخند ها
روزی خواهی آمد ....
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۸۵ ساعت 1:0 توسط منوچهرسابق
|